+  

 

خدایا

این  منم خوشبخت ترین زن دنیا  که در تاریک و روشن جاده ای که به آسمان وصل میشود در حالی که احساس میکنم  خود بهشت رادر کنار دارم همراه نیمه دیگر  وجودم  تا آسمان میروم.

 

 

 

نویسنده : niloofar ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٧/۱٢/۱
تگ ها:


+ 1

عشق تنها برای یک بار می اید و برای تمام عمرش می اید عشق

همان بود که به تو ورزیدم حقیقتا همان یک بار حقیقتا همان یک بار و از

 بس بدان اویختم تا همیشه همه ی زندگی ام با آن بیش خواهد رفت پس تا همیشه عاشقت میمانم (عسیسم)

نویسنده : niloofar ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۸
تگ ها:


+  

تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است


چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است


نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد


همه گویند:      

                                                   
عجب این طفل خندان است!!!


عجب این طفل شکران است!!!


ولی یاران نمیدانند که من

                                                 
دریایی از دردم  

           
به ظاهر گرچه میخندم  ولی اندر سکوتم تلخ می گریم !

 

نویسنده : niloofar ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٦/٩/٢٠
تگ ها:


+  

اگر عمر دوباره داشتم

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. بخوانيد

البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد 

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم . بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام . اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم .

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است
.

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم
نویسنده : niloofar ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳۸٦/٩/٢
تگ ها:


+  

یادگار من است این درخت که خستگی تبرت را میگیرد

عمیق تر  بزن  سطحی  نمی خواستمت !!! 

نویسنده : niloofar ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٦/۸/۱۱
تگ ها: